الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
136
كتاب النكاح ( فارسى )
لحقت به بعد ذلك أ يمسكها بالنكاح الاوّل أو تنقطع عصمتها ؟ قال : بل يمسكها و هى امرأته ( اين روايت صريح است كه اگر هر دو مسلمان شدند بر نكاح اوّل باقى هستند علاوه بر اين شاهدِ فرع اوّل هم هست ) . « 1 » اين روايت به يك معنا دو حديث است چون دو طريقِ به تمام معنى مستقل دارد كه يكى به ابن سنان و طريق ديگر به حلبى مىرسد كه طريق هر دو معتبر است و هر دو از امام صادق عليه السلام است . * . . . عن بعض اصحابنا ( مرسله است ) عن محمّد بن مسلم ، عن ابى جعفر عليه السلام قال : انّ اهل الكتاب و جميع من له ذمّة اذا أسلم احد الزوجين فهما على نكاحهما الحديث ( نمىتوان به عموم اين روايت عمل كرد و فقط جايى درست است كه شوهر مسلمان شود و زن باقى بر دينش باشد و يا اين كه بگوييم اسلم احدهما ثم قبل انقضاء العده اسلم الآخر ) . « 2 » * . . . عن احمد بن محمّد بن ابى نصر ( سند معتبر است ) قال : سألت الرضا عليه السلام عن الرجل تكون له الزوجة النصرانيّة فتسلم ( زن مسلمان شود ) هل يحل لها أن تقيم معه ؟ قال : اذا اسلمت لم تحلّ له ، قلت : فانّ الزوج اسلم بعد ذلك أ يكونان على النكاح ( اگر تا عدّه باقى است مسلمان شوند نكاح باقى است ) ؟ قال : لا يتزوّج به تزويج جديد . « 3 » دو احتمال دارد : 1 - لا ، يتزوّج به تزويج جديد : يعنى شوهر بعد مسلمان شود كافى نيست و ازدواج جديد لازم است كه در اين صورت بايد حمل كنيم بر جايى كه عدّه تمام شده است . 2 - لا يتزوّج : يعنى ازدواج جديد لازم نيست ، و باقى مىماند بر نكاح اوّل ، پس روايت قابليت دو معنى را دارد و دلالت آن بر ما نحن فيه خالى از ابهام نيست . * . . . عن عبيد بن زرارة قال : قلت لأبي عبد اللّه عليه السلام النصرانى تزوّج النصرانيّة على ثلاثين دنّ خمراً و ثلاثين خنزيراً ثم اسلما بعد ذلك و لم يكن قد دخل بها . . . و هما على نكاحهما الاوّل . « 4 » * . . . عن ابى الجارود ( ضعيف است ) عن ابى جعفر عليه السلام فى قوله « وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ » يقول : من كانت عنده امرأة كافرة يعنى على غير ملّة الاسلام و هو على ملّة الاسلام فليعرض عليها الاسلام فان قبلت فهى امرأته ( نكاح جديد لازم نيست ) و الّا فهى بريّة منه . . . . « 5 » جمعبندى : مسأله ، ظاهراً اجماعى و سيره هم بر آن جارى است و روايات متضافره و بعضاً صحيح السند هم داريم كه دلالت دارند بر اين كه نكاح سابق باقى است و نياز به تجديد نكاح ندارد بعضى از روايات علاوه بر اين كه ما نحن فيه را ثابت مىكند براى بحث سابق ( لكل قوم نكاح ) هم قابل استناد است . فرع سوّم : اگر اهل كتاب نكاح ممنوعهاى داشته باشند مثلًا مجوسى كه با مادرش ازدواج كرده است آيا بعد از اسلام مىتوان گفت لكل قوم نكاح يا بايد جدا شوند ؟ همچنين در ديگر محرّمات ( محرّمات رضاعى ، نسبى ، جمع اختين ، يا خمس دائم . . . ) ؟ اين نكاح صحيح نيست چون لكل قوم نكاح مىفرمايد نكاحشان براى خودشان معتبر است و وقتى هم مسلمان شدند باقى مىماند ولى در ادامه بايد خودشان را با مسائل اسلامى تطبيق دهند و اسلام اين نكاحها را اجازه نمىدهد و ادلّه شامل اينها نمىشود بلكه به عكس اطلاقات « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ » اين شخص را كه مسلمان شده شامل مىشود چون مسلمان شده و مخاطب به اين حكم است ، هم ابتدايش حرام است و هم ادامهاش . و الشاهد على ذلك : اگر مسلمان شد در حالى كه پنج زن دائمى دارد بايد چهار تا را انتخاب كند . اين مسأله در نزد شيعه و سنّى نصّ خاص دارد و دليل بر اين است كه در ادامهء راه نمىتواند محرّمات را با خود نگه دارد وقتى نتوانست خمسه را نگه دارد به طريق اولى نمىتواند امّ و اخت و . . . از محرّمات را نگه دارد . [ مسألهء 3 : ( لو أسلم زوج الكتابيّة . . . ) ] 94 مسئلهء 3 ( لو أسلم زوج الكتابيّة . . . ) . . . . . 16 / 2 / 82 مقدّمه : تا اينجا بحث در ابتداى نكاح بود و از اينجا بحث در ادامهء نكاح است . شخص كافر مسلمان شده و همسرش كافره است و يا بالعكس زوجه مسلمان شده و زوجش هنوز كافر است ، آيا
--> ( 1 ) ح 1 ، باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 2 ) ح 2 ، باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 3 ) ح 5 ، باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 4 ) ح 6 ، باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر . ( 5 ) ح 7 ، باب 5 از ابواب ما يحرم بالكفر .